
بیست دقیقه مانده به هفت صبح بیدارشدم، صبحانه گذاشتم، تا۹ صبح بانک بودم، سه ساعت و نیم جلسه کانون زنان و نامه نگاری،اقدامات انجام شده و پیشنهادات و... ظهر خانه آمدم یک و نیم بود نهار پختم، مادر را حمام بردم، فرستادم مطب پزشک، رفتم کلاس پیلاتس که اینروزها کار نامرتبشان کرده، بعد وقت یک ماه قبل را الوعده وفا کردم موها کوتاه و مرتب شد ، خرید کردم رسیدم خانه بیست دقیقه به یازده شب بود شام پختم نماز ها...
ادامه مطلب