
از نامه هایی که نمی نویسم درد آدم امروز محبت نیست، آدم امروز سرگردان عشق نیست.xa0 آنچه که می خواهند آدمی است مسخ شده و بی توقع. مثل عروسک بی جان و روح.xa0 می خواهند آدم مثل عروسک سخنگو در زندگیشان باشد ، بخورد، بخندد، با آنها به رختخواب برود و هرموقع که باشد و بی سروصدا به انباری برود؛لابلای صندلی و میز کهنه، لابلای جعبه های پراز نخواستنیها و دور نریختنیها.xa0 آنجا منتظر بماند تا بیرون بیاورندش برای مناسبتی یا تعویض با لوازم دیگر که دل آدم را زده... نه منتظر هم نماند، آنجا بماند بدون هیچ توقع و...
ادامه مطلب
«ح» عزیزم .xa0 امیدوارم که خوب و سلامت باشی .xa0 لازم نیست بگویم چقدر دلم برایت تنگ شده است و چطور جگر بدندان گرفته ام ، تا حرفی نزنم و چیزی نگویم که ناراحت شوی.xa0 روزهای تلخ تر از زهر میگذرند ولی تمام نمی شوند . هنوز ادامه دارند و آین بیشتر مرا آشفته می کند . من از اینکه هرصبح بیدارشوم و پیغامی از تو نداشته باشم می ترسم .از اینکه خبری از تو که به مژده دیدار دلم را شاد کنی ،نداشته باشم می ترسم . وهمین ترس مرا نا آرام می کند . عصبانی و دلشکسته و تلافی همه را با داد و فریاد و بی حوصلگی و بداخلاقی...
ادامه مطلب
آدم چشمش را صبح با پنج تا پیام نصف تکراری پر از غلط املا ی ناشی از خواب تازه بیدار شدگی حضرت قبله عالم ، بازکند ، هر روز نصیب نیست .xa0اول اینکه حواسم هست جواب سوال مهم را ندادید ، اصلا هم گیر سه پیچ ، بچه پررو بازی درنمی آورم .بعد هم بالاخره ازامراض لاعلاج نسوان همین کی ، کجا، چقدر، است .xa0ماهم گرچه نیمه نسوانمان کمی مرض دارترش بیشتر است ، میخواهیم بدانیم این چشم خون فشان شما از این فاصله بعید است یا ازبابت کاروانتان که یاتاقان سوزانده و موتور گیرپاج کرده و چهارچرخش پنچرشده و به گل نشسته ؟ هوم...
ادامه مطلب