
زندگی را دوست دارم. گرچه هرگز چنگی به آن نزدم، اما هیچ وقت هم رهایش نکردم.xa0 حالا که خسته ام و فکر و روح و جسم فرصت ندارد یکدم بیاساید، موقع خواب به تصویر دلگرم کننده ای فکر می کنم. وبا همان تصویر به خواب می روم. xa0در همین خانه اما کسی اعتقادی به عشق ندارد. بس که هرچه دیده اند و دیده ایم رنج است. کاش می توانستم به طریقی باور دیرینه " عشق شروع رنج است" را، پایان دهم.xa0 معتقدم که ذات عشق جداست از رنج. به من ثابت شد که این جمع شدن عشق و دوری و درد و فراق حاصل شماری تصمیم ها و بسیاری اتفاق ها و ...
ادامه مطلب
یادم باشد، رفتم به دیار آقای«ح» و دعوتش کردم به یک استکان چای و دو حبه قند،xa0 بپرسمش وقتی برای خودش به تنهایی تصمیم گرفت که ناگهان همه چیز را دی اکتیو کند و اسمش را هم بگذارد ادامه دادن و هنوز تصیم نگرفتن،xa0 به تنهایی برای من هم تصمیم گرفت که من چه کار باید بکنم؟ ...
ادامه مطلب
از خواب که بلند میشوم ، سه مرحله است.xa0 یکبار وقت اذان ، یکبار ساعت ۷ و نیم ، بعد ۹صبح.xa0 کار که نداشته باشی ، باز خودت رامی سپری به خواب.xa0 مرحله آخر که بیدار شدم ،ابتدا تبلت را نگاه می اندازم ببینم جواب ایمیل و پیامهای دیشبم رسیده یا نه.xa0 بعد میروم سایت خبر. که ببینم تا الان چه اتفاقاتی افتاده و خدایی نکرده کوتوله سیاسی حرف اضافه نزده باشد و داعش حمله نکرده و آیا باید برویم همه چیزمان رابفروشیم و به ذخیره نان و آب و ... بپردازیم یانه.xa0 امروز در صدر اخبار نصب بنر های جریمه و ضرب الاجل بر...
ادامه مطلب