بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست

خرید بک لینک

۱. دیروز تماسم بی جواب ماند.

امروز صندوق ایمیل همچون قبرستان بقیع بی رفت و آمد و بی نام پررنگ او بود .

عصر بعد از کش و قوس بدن با توپ آبی رنگ پیلاتس و اندیشه او هنگام برگشت، جلوی در یک پیامک فرستادم که جویای حالش باشم، ده دقیقه بعد زنگ تلفن نامش را آورد گذاشت جلوی چشمم و لبهایم به خنده باز شد.

هم من خوش و خندان بودم هم او .

کمی سر بسرم گذاشت و جواب شنید وهردو خندیدیم.

آخرسر هم درجواب سوالات من سرم بلند داد زد که دخترجان دو دقیقه حرف نزن، تا حرفم را بزنم .

حرفش هم این بود که به چند پیشنهاد کاری باید فکر کند و احتمالا یا قبول می کند و یا رد می کند. درجواب این پرسش هم که آیا تصمیم دارد قبول کند گفت که بستگی دارد زورشان برسد یا خیر .

هر دو سرحال و پرنشاط بودیم. این را از خنده هایمان فهمیدم.

۲. باید وصیت کنم روی سنگ قبرم بنویسند« تمام عمر به انتظار شنیدن دوستت دارم از دهان مردی بود، و در همین انتظار مرد.»

۳. مادر دو روز است گریه کرده و می گوید اجازه نمی دهم بروی جای دگر.

بعد هم متوسل شده به علاقه من و آقای «ح». گفتم اتفاقا تشویقم کرده پیگیر کار در آنجا باشم .

می گوید نخیر . باید بگوید بیخود! من می گم حق نداری بروی!

از خنده تصور وی به وقت گفتن این حرف خفه شدم!

برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 6:17

صفحه بندی