زغیبت تو دمی بود و هزاران آه!

خرید بک لینک

"یاد دارم که در ایام پیشین من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی، صحبت داشتیم.

ناگاه اتفاق غیبت افتاد.

پس مدتی باز آمد و عتاب آغاز کرد که در این مدت قاصدی نفرستادی.

گفتم : دریغ آمدم که دیدۀ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم! "

درباب اوضاع من و رندی پاسخ احتمالی آقای«ح»


پیوست: هورمونهای بهم ریخته و اعصاب خراب، یک متن طولانی نوشتم پرید، حوصله نداشتم ازنو بنویسم. خلاصه اش همان است که جناب سعدی فرمود

برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:06

صفحه بندی