عطف به قانون دل

خرید بک لینک

در طول این یک هفته، خواب درستی نداشتم. اسم دیگرش Efkarlanmis شدن است. ذهنم مدام در تخیل گذشته و تصور آینده مجهول و محتمل در رفت و آمد است.

نتیجه، بعضی خاطرات و اشیاء یادگاری است که لبخند به لبم می آورد و دلتنگم می کند برای تجربه دوباره آن حس و حال، و گاه تصور آینده محتمل است بدون او، که باز مرا به گریه می اندازد.

تاچندروز قبل جوشش اشک را به تغییرات هورمون نسبت داده بودم، اما توازن که برگشت و جوشش چشمها بیشتر شد و نشانه هایی دیگر اضافه شد، با پای خودم رفتم نزد طبیب...

اما نه خوابم مرتب شد و نه طپش قلب و نفس تنگی بهتر شد.

دکتربعد از بیست دقیقه ویزیت وصحبت، موقع نوشتن نسخه، شعری برایم خواند و اسمم را که نوشت، پرسید همانقدر عاشقی؟ اشکم سرازیر شد.

هنوز هم جلوی اشکها را نمی توانم بگیرم.از اشکهایم دیگر کاری ساخته نیست. از یک قطره اشک بسی کارها بایستی برآید. و برنمیآید. میریزد انگار که هرگز نریخته.

خشمی است در من و عجزی که مانندش را تجربه نکرده بودم. «بی حرمت» شده می پندارم خود را و تمام اینها را همچون شرمی دردناک، تجربه میکنم، گویی که ناگهان در میانه میدان خود را -به عریانی بازیچه بیابی و خنده تمسخرآمیز دیگران را به تمامی خود ببینی.


قلبم چنان شکسته که با هیچ مرهمی خوب نخواهد شد. می دانم که اعتماد به احتضار افتاده .

برای اینکه دو چیز را از هم جدا کنی، برای اینکه مرزی میانشان بسازی تا دیگر سر راه هم قرار نگیرند، باید «هیچ» در میانشان باشد: یعنی، نباید چیزی در میانشان باشد، تا از هم جدا کندشان. آن «چیز» که بین دو نفر زندگی می شود، نه به فاصله، نه به تلاش برای فراموشی، نه به چشم بستن، نه به رفتن و نه به شکستن... تبدیل به « هیچ» نمی شود.

مگر می شود صبحی از خواب برخیزی و بگویی تا دیروز هرچه که بود، تمام شد؟ همه چیز را هیچ فرض کن و برو ...

روزی به بوسه ای، عطری، خوراکی، جاده ای، ترانه ای، شعری، یا رویای نیمه شب تابستانی، همه چیز دوباره زنده خواهدشد ، همچون دمی که اسرافیل در صور خود می دهد.

برای من هر دم صور اسرافیل است ...


برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:39

صفحه بندی