برخیز

متن مرتبط با «من نه چنانم که» در سایت برخیز نوشته شده است

ای شهسوار خوبان، یکدم به من فرود آی/ بردن عنان ز دستم، پا در رکاب تا کی؟

  • نیلوبلاگ

    ۱. فردا تا روز تولدم می روم سفر. این اولین سفر من به نیتی غیر از دیدار و دیار آقای ح است.xa0 سفرهای تنهاییم آغاز شده. از قزوین و زنجان و کردستان تا آذربایجان غربی...xa0 ماه آینده هم به امید خدا می روم شیراز.xa0 مولانا نیستم، بنده ای شدم که مولانا وار درجستجوی خورشید خویش می رود.xa0 xa0 xa0 ۲. شد سه گذر از چله نشینی عمر.xa0 چه حاصل جز جور فلک و غم و دلخوشی ای که از آدمی دور است. xa0 xa0 ۳. غریبم. مثل آدمی که بعد از سالها برگشته به منزلی قدیمی. اما تنها......

    ادامه مطلب
  • غم آن کسی خوردن آیین بود که او بر غمت نیز غمگین بود

  • نیلوبلاگ

    ایران می سوزد. حالا نه همه خاکش. که بعضی جاها آتشی است زیر خاکستر که نسیمی کافیست تا شعله ها را تا ناکجاآباد بکشاند.xa0 قرار بود بروم شیراز. حالا شیراز شده شهر خون و راز و آتش.xa0 اینجا هم خلوت است. خیایا...

    ادامه مطلب
  • برفت یار من و یادگار ماند مرا

  • نیلوبلاگ

    مدتها بود، میل به نوشتن در من سربرنیاورده بود.xa0از وقتی مرا رانده بود انگار هبوط را تجربه می کردم.xa0 مرا از بهشتی که داشتم بیروت کرده بودند. اول بهت بود، بعد ناباوری، بعد خشم، بعد غم... حالا هم اشک است ...

    ادامه مطلب
  • به من بازگرد ای چو جان و جوانی

  • نیلوبلاگ

    امروز خودم رابا یک ترانه غرق کردم.xa0 خیلی وقت است ننوشتم و ننوشتن یعنی فرصت فکر کردن ندارم.xa0 آقای ح بالاخره فضای تلگرام را منور نمودند و بعد از سالها مقاومت تسلیم تکنولوژی شدند و من با دیدن ساعت آن و آ...

    ادامه مطلب
  • جز ما دگر که نامه رساند به یار ما

  • نیلوبلاگ

    ماشین اداره پست و پیشتاز که جلوی مغازه ایستاد دلم ریخت.xa0فکر کردم اوه! نامه ویا بسته پست کرده.xa0 اما فقط پستچی که شباهتی به پت پستچی با ماشین قرمز و یونیفرم نداشت، می خواست شکلات بخرد.xa0 بعد از رفتن پستچی زنگ زدم و آقای ح که تازه کلاسش تمام شده بود و در را باز کرده بود و احتمالا درحال رفتن به اتاق بود جواب داد. واقعا حرف هایم را فراموش کردم.xa0 xa0بعد از گپ و گفت موضوع را برد به کسب و کار مد و گفت الکاسب حبیب الله.xa0 درجواب من که گفتم : حبیب الله شدیم ولی حبیب شما نشدیم سکوت کرد و گفت همین ح...

    ادامه مطلب
  • با من حرف بزن

  • نیلوبلاگ

    با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ ...

    ادامه مطلب
  • زین پس من و دلu200cشکستگی...

  • نیلوبلاگ

    آقای ح دلم را چنان شکسته که حتی نمی تواند تکه خرده هایش را به هم بچسباند و شبحی از شکل اولش بسازد. همینxa0 قلبم به شدت شکسته استxa0...

    ادامه مطلب
  • از نامه هایی که نمی نویسم ۳

  • نیلوبلاگ

    از نامه هایی که نمی نویسم درد آدم امروز محبت نیست، آدم امروز سرگردان عشق نیست.xa0 آنچه که می خواهند آدمی است مسخ شده و بی توقع. مثل عروسک بی جان و روح.xa0 می خواهند آدم مثل عروسک سخنگو در زندگیشان باشد ، بخورد، بخندد، با آنها به رختخواب برود و هرموقع که باشد و بی سروصدا به انباری برود؛لابلای صندلی و میز کهنه، لابلای جعبه های پراز نخواستنیها و دور نریختنیها.xa0 آنجا منتظر بماند تا بیرون بیاورندش برای مناسبتی یا تعویض با لوازم دیگر که دل آدم را زده... نه منتظر هم نماند، آنجا بماند بدون هیچ توقع و...

    ادامه مطلب
  • فقط به تو رسد صدای من

  • نیلوبلاگ

    برای اولین بار از شنیدن نامم در ترانه ای ناراحت نشدم .xa0 خدایا خودت دعا کن برایم متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="...

    ادامه مطلب
  • هر رازی که بر دل داشتم...

  • مرا و خار مغیلان به حال خود بگذار. که دل نمی رود ای ساربان ازین منزل.

  • نیلوبلاگ

    در تجربه عاشقانه، تمامی آن فضاهای شهری که به یمن حضور معشوق متبرک شدهاند، شانی شبیه جغرافیای مقدس پیدا میکنند. xa0هر خیابان و محلهای که محمل خاطرات عاشقانه ماست، اهمیتی بیشتر از کوی و برزنی معمولی مییابد، در ایام وصال برای بودن در آن فضاها شوق داریم، در روزگار فراق میکوشیم خود را از آن موقعیتها دور نگهداریم. xa0محل نخستین دیدار، اولین دوستت دارم، آخرین خداحافظی، جملگی به معبد بدل میشوند و شهر با تمام داشتهها و نداشتههایش مانند یک گهواره دلدادگی ما را در خویش میپروراند و مجال میدهد تا برای تمام آ...

    ادامه مطلب
  • بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

  • نیلوبلاگ

    آقای ح هر بار مرا نیمه شوخی ونیمه جدی ملک التجار صدا می زند.xa0 من هم هربار کاملا جدی او را به خاطر سمینار و سخنرانی هایش شمس الواعظین صدا میزنم. امروز پیام دادم تاجری که از دامغان پسته بخرد و از یزد باقلوا، زعفران قاینات بخرد و حلوای محلات، خرمای بم و انجیر استهبان، گز اصفهان و سوهان .... و مویز تاجیک وارد کند و بادام قرقیز، شکلات ترک و قهوه ایتالیا و نتواند دلی که می خواهد را بخرد ورشکسته است قربان!xa0...

    ادامه مطلب
  • که دلتنگم از گردش روزگار...

  • نیلوبلاگ

    ۱.همهی ما ، رازی ناگفتنی داریمxa0 تاسفی چاره ناپذیررویایی دست نیافتنیو عشقی فراموش نشدنی... "دیگو مارچی" ۲.عشق آخر انتقام خویش xa0از یوسف کشید گرچه در آغاز چندی xa0بر زلیخا ناز کرد... "صایب تبریزی"،باب انتقام برمبنای زمان، عدالت الهیxa0 ۳. خواستم ...

    ادامه مطلب
  • دریغا که بگذشت عمر عزیز

  • نیلوبلاگ

    نشستم داخل مغازه خالی. منتظرم که از اماکن برای بازدید محل کار تشریف بیاورند. روی برگه نوشتند از ۹صبح تا ۳ بعد از ظهر منتظر بمانم و عدم حضور بمنزله نظر منفی اداره نظارت بر اماکن است.xa0 آقای ح می گوید خداوند نگفته دکتر حبیب خداست، یا معلم حبیب خداست، ام...

    ادامه مطلب
  • کاین راز ، نهان کنی به لبخند

  • نیلوبلاگ

    حمام که رفتم تلفن چندبار تا پشت در آمد.آخرین تماس آقای ح بود. وقتی ده دقیقه بعد تماس گرفتم بمدت سی دقیقه پشت خط انتظار بودم که کل عمر ما به انتظار گذشت. بعد هم جوابی نفرستاد.xa0 چندبار پیام نوشتم و پاک کردم. تازگیها بیشتر انجام می دهم این نوشتن و نفرست...

    ادامه مطلب
  • قرار و خواب زمن طمع مدار ای دوست

  • نیلوبلاگ

    نجاری که کار دکور مغازه را انجام می دهد معتاد است . وسط کار چند بار به مرز خماری رسید و می ترسیدم دست و پایش را زخمی کند. شاگردی هم داشت که خودش نازیلا صدایش می کرد. رفتارشناسی شاگرد خودش پروژه بزرگی میشود. هردو حسابی ریختند و پاشیدند و تا ۱۲/۵ شب ما...

    ادامه مطلب
  • من و تو کم گفتیم

  • نیلوبلاگ

    این روزها می دوم و می دوم!xa0 از اتاق بازرگانی به جلسات، از جلسات به فروشگاه ، از فروشگاه بدنبال دوندگی ادارات و پروسه های بی سر و پیکر!xa0 از همین رو فرصتی برای فکر کردن نیست، و برای نوشتن .xa0 گرچه حرف برای گفتن زیاد است و بقول آن شاعر، من و تو کم گفتیم....

    ادامه مطلب
  • گرت هواست که با خضر همنشین باشی...

  • نیلوبلاگ

    ۱. از انبوه مرض های لا علاج که دارم یکی هم، نبش قبر گذشته است. باید گفت گذشته همواره هم زیبا و افتخار آفرین نبوده است. گاه چنان جسد متعفنی بیرون می ریزد که آدم رویش را بر می گرداند و جلوی دماغش را می گیرد . همیشه بیرون گود نشستن و اصول اخلاقی را روخوانی کردن، آسان تر از داخل گود و وسط ماجرا بودن است و اشتباه کردن و لگد زدن به تمام اصولی که می دانید. حالا xa0به یمن همنشینی ومصاحبت با آدم های خوب تر، ...

    ادامه مطلب
  • نگویم قصهٔ دلتنگی خود محتشم با او/ که ترسم من نیابم حاصلی و آن مه به تنگ آید. محتشم کاشانی

  • نیلوبلاگ

    دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود جانِ دلم جمعه برای من تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی تقویمِ روی میز غروب جمعه را نشانم میدهد همین دیشب امروز صبح همین حالا همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛ مغرور اگر نبودی میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت نوازش انگشتانم را میخو...

    ادامه مطلب
  • که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب